الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

517

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

مىزيست به سال 188 به سن 78 در گذشت و يحيى بن مغيره رازى گويا از شاگردان او است و حال او براى من مجهول است و اين گفتگو دلالت بر آن دارد كه هارون الرشيد هم پيش از متوكل قبر آن حضرت را خراب كرد و شخم زد و تفصيل آن را در غير اين اثر نديدم و مشهور نيست گويا به اين امر فرمان داد و زود پشيمان شد و منع شديد نكرد مانند متوكل . و مؤيّد اين كه به عهد هارون نيز اين جسارت با قبر مطهر شد حكايتى است طولانى كه شيخ طوسى در امالى از ابى بكر بن عيّاش راوى عاصم قارى روايت كرده است و مؤلف نياورده است و خلاصهء آن سرزنش و ملامت ابو بكر است موسى بن عيسى هاشمى والى كوفه را بر شيار كردن قبر مطهر و آزار و حبس كردن او ابو بكر را و البتّه اين واقعه راجع به جسارت متوكل نيست ؛ زيرا كه ابو بكر بن عيّاش و هارون هر دو در سال 193 در گذشتند و ابو بكر در زمان متوكل نبود . و طبرى در تاريخ خود از على بن محمد از عبد اللّه از قاسم بن يحيى روايت كرد كه : هارون الرشيد در پى ابن داوود و خدّام قبر ابى عبد اللّه عليه السّلام در حاير فرستاد آنها را آوردند حسن بن راشد وى را بديد و از كارش پرسيد گفت : اين مرد ، يعنى رشيد در پى من فرستاده است و بر جان خويش مىترسم از شرّ او ، گفت : چون به حضور هارون رسى بگوى اين مرد ، يعنى حسن بن راشد مرا بر قبر گذاشته است . چون آن سخن بگفت هارون گفت : اين كلام ساختهء حسن مىنمايد او را حاضر كنيد . چون حسن بيامد هارون پرسيد : براى چه اين مرد را متولّى حائر كرده‌اى ؟ حسن گفت : خدا رحمت كند آنكه او را متولّى حائر كرد . امّ موسى فرمود : او را در حائر گمارم و هر ماه سى درهم اجرى دهم . هارون گفت : او را به حائر بازگردانيد و آن مقرّرى كه امّ موسى معيّن كرده به وى دهيد . و ام موسى مادر مهدى است انتهى . باز به ترجمه برگرديم . ( 1 ) در كتاب امالى از عمر بن فرج رجحى روايت كرده است كه : متوكل مرا بفرستاد تا قبر حسين بن على عليهما السّلام را خراب كنم بدان ناحيت رفتم و فرمودم گاوان بر قبرها راندند بر همهء آن قبرها بگذشتند و چون به قبر مطهر آن حضرت رسيدند گام برنداشتند عمر گفت : من چوب برگرفتم و گاوان را مىزدم چنان كه چوبها در دست من بشكست به خدا قسم كه گام بر قبر نگذاشتند . و از كتاب مناقب است كه : مسترشد از مال حائر و كربلا برداشت و گفت : قبر به خزانه حاجت ندارد و آن را بر لشكريان ببخشيد و چون بيرون آمد خود و پسرش راشد كشته شدند .